اتاق اِحیا
دستت می لغزد
روی قزن قفلی پیراهن من
گرمای کلنجار سرانگشتانت
با قفل قزن
می رسد به پوستم
به بدنم
به قلبم
و جنبش !
ضربان حیات
در شقیقه های مرده من
در اتاق تاریک ...