خدای من!
ثبت می کنم
حک می کنم
با چنگ و دندانم
- روی سنگ زمان –
لحظه ای را
که تو پیش آوردی شانه هایت را
پیش بدن زخمی من
در طوفان
تکیه کردم به تو
و پس از آن، همگی،
دانه دانه شن ها می درخشند ، در تاریکی ...
و پس از آن، همگی ،
سنگ ها
راه به راه
کتیبه های خورشیدند ...
و پس از آن
خدائی این جاست
که پیش آورده دست اش را
و در آغوش کشیده
تن زخمی را ...
