صفت برتر
با هم غلتیده ایم
در یک بستر
- تخت زمین -
و زمان را
با خود غلتانده ایم.
با هر غلت
پوسته ای
کنده شده
پوسته بعد از پوسته
- از دانه من، دانه تو -
خشکیده
افتاده
ما عریان تر
نزدیک تر
نزدیک تر
با هر غلت
تنگ تر حلقه بازوی ما دور شانه هم
با هر غلت
چسبیده تر به تن همدیگر
از نخستین مهرماه
تا طلوع این ماه مهر
- امشب ببین -
آمیخته تر با همآغوشی ما ...
