هم آغوشی
پر شور
در آغوش هم ایم
بی فاصله
حتی به حد گذار یک نخ.
این چیزی ست بیشتر از نزدیکی
بیشتر از نزدیکی بین یک جسم
و سایه او.
بازویت را می فشارم
زیر سرانگشتانم
تارهای روحت می خوانند
روحت می خواند در گوش من.
درهای زمان
باز شده اند
من شناور شده ام در اوج بی پایان
اینجا، اینجا
واقعیت
و حقیقت
بر هم منطبق اند
در معجزه تن های ما
پر شور
در آغوش هم
بی هجران
روی زمین
و نقطه عطف در بستر خاک:
حضور دیگر
در
دیگر
بیشتر از نزدیکی:
غلبه بر برهوت ...
