
رازهای زن
پرده را کنار می کشد
زنی
که در من است
راه برای نور باز می شود .
آب می دهد به خاکِ خشک
زنی
که در من است
راه برای برگ باز می شود .
پنیر و استکان و نان
روی سفره چیده می شود
راه برای روز باز می شود .
نگاه می کند به ساعت بزرگ
زنی
که در من است ،
از ازل
همیشه
روبروی آفتاب ...
