
منظرۀ در راه
بازوهای آتشین خورشید
گل زرد وحشی
وزوز زنبور عسل
بوی موم کندو
بیدهای غیر مجنون بلند
و سپیدار
سپیدار
تا چشم می بیند :
بسته های بزرگ کاه
پایان درو
- گندم های آینده –
یونجه های پُر پُشتِ بلند
که بدون شخم زدن ریشه دادند به خاک
خاکِ سبز
تا چشم می بیند
سبز و بنفش
سبز و زرد
نقره ای
مرز محو
مرز محو آمیزش خاک و هوا
در خط افق
و افق تا دوردست
و افق :
لذت پیوستن
بخشیدن
و
داشتن
دیگری را داشتن
در آغوش :
همخوابگی جادویی
شب و روز
بی قلمروهای تاریک «خصوصی»
بی جدایی
بی سنگینی یک قلوه سنگ در راه گلو
بی گریۀ تلخ شبانه
بی طرد شدن
بی تنهایی ...
آه !
دشتِ خوشبخت ...
