
در تاریکی
(1)
عطر شب بو
از پردۀ گلبرگ
بیرون می آید
عریان می رقصد
می پیچد به اثاث مبهم
و کلاف آرزوهای نهفته
در خواب ...
(2)
دستم را می گیری .
انگشتانم
آرام می گیرند
در دستت
و من آرام می گیرم
با آهنگِ قلبِ تو :
- آرامش قایق
در دریای بی طوفان –
در مهتابِ آغوشت ...
(3)
رودی
می لرزد
می درخشد
و فرو می ریزد
در
دره ...
(4)
ذره های چوب تخت ،
آجرهای دیوار اتاق ، پنجره ها ،
و ستاره های پُشتِ ابر
چشمک زنان
شاهدند .
- با سکوت تاییدآمیز –
شاهد پیوند تنم با لب هایت
در همۀ رویاها ...
(5)
بوی صبح زود می آید
و صدای جارو
در فضای خلوت ،
که زباله های تاریکی را می روبد
خیابان ها را
آب پاشی کرده اند ؛
چهچِۀ بلبل ها
به زودی زود
اوج می گیرد :
بعد از خواب شب ...
جمله ام تمام شد
نقطه بگذار
در پایان ،
روی خط لب هایم :
یک بوسه ...
