
بی رابطه ؟
" چه طوفان هایی ، در من می غرّید ،
و مرا از پا می انداخت
اگر ، تو نبودی هر شب .
آرام و تابنده بر ظلمت من .
و میان گرمی و سردی در تن من
چه فاصله هایی می افتاد
- ویرانگر هر سبزینه ، در باغ من –
تو نبودی ، اگر هر آن با من
و مرا به مدار مهربان هستی مان
بر نمی گرداندی .
ماه من !
از من چه بر جا می ماند ، بی رابطه ات
جز سنگِ کبود سرگردان ، در فضای تاریک ..."
این طور سخن می گوید با ماه
زمین ،
آنگاه که در ژرفای هستی خود می نگرد
لبریز از صورت خندان ماه ...