یک خوشی !
صبح ،
برف بود و برف ؛
که در طول شب
بی صدا ،
آمده بود
و تمام زمین کبود مرا پوشانده بود ؛
و هنوز
درخشان و سفید
بی مهابا
می آمد .
پیش چشمان من ،
پیش چشمان تمام پیش بین ها
که با قطعیّت
بارش را
ناممکن
اعلام کرده بودند ...