
یک درخت
سپاس ! ای همۀ تردیدها ،
که هجوم آوردید به خانۀ من
- خندان ، بازی کنان ، دنبال هم –
که در آوردید پوستۀ سنگین را
از تن من ؛
که نشاندید جوانه ، روی جوانه
بر پیکر من ؛
که مرا همخوابۀ روز بهاران کردید
- رقص کنان در این باغ –
و نجاتم دادید
از مبدّل شدن به یقین تبر ...