
سال نو
لاک پشت دوراندیش
گردن باریکش را
از لاکش
بیرون آورد
عینکش را
بر چشم گذاشت
و نگاهی انداخت
به اطراف :
- مثل این که این بار اوضاع بد نیست .
سبزه ها
دارند
در می آیند
بوی سمنو می آید
آدمیزاد
عجب
می خندد !
اوه آنجا یک نفر دارد دسته گلی می بندد
دلش انگار از دیدن خون
آشوب است
هوم !
جانور انگار
آدم شده است
نه
اوضاع بد نیست
بلکه هم روز خلاصی از لاک
نزدیک است !
گرچه هیهات
خلاصی هیهات !
اما
هوم !
چه بویی دارد
این سمنو ...