داغ

 

 

 

فنجان تو اینجاست
اینجا کنار میز من
اینجا کنار دفترم
فنجان تو اینجاست .


شب
ساکت و سنگین
روی بساط شیشه های سرد می آِد
شب می نشیند
و دامن پرچین تیره اش
روی نگاه قاب های بسته می افتد
روی نگاه حجم های سرد خالی

 

فنجان تو
لبریز از بوی نفس های تو اینجاست
اینجا :
          در حلقه ی تبدار دست من .
می ایستم
لب های داغم بر لب فنجان ...


ور می کشد شب
          - پشت شیشه -
پاشنه های کبودش را
و خش خش یک دامن سیاه
گم می شود در بانگ دو نبض
دو نبض تند پر تپش 
                        اینجا ...