
احساس آدمیان
تو را
بر می دارند
می گذارند در ظرف پاکیزه
آب می ریزند
گوارا ، شیرین ،
بر سر و بر دوشت .
لحظه ها را می پایند
تا رویش تاج سبزت
آنگاه تو را
دست به دست ، خانه به خانه ،
می چینند در سفره ی نوروز خود :
انگار نیاز جاودان به حضور عشق و نان
در هر سفره
در هر قلب
در هر روز .
می بینی !
آدمیان از یاد نبردند تو را ،
گندم من ! ...