صبح و اتاق
از در و پرده ی من می گذری :
می شویی
از در و دیوارم
سایه های کبود ترسان را .
می رانی ، می رانی ،
ژرف و ژرف تر
تا اعماق تاریکم
زیر ملافه ، گنجه ...
تن سپرده به تو
با تو آمیخته ام
شیرین
ابدی ...