شب در کو هستان

 

 

 

وقتی پیدا شدی

نفس تندت را افشاندی  بر لاله ی گوشم .

نفس ات ، چرخ زد

پنهان شد در میان تار های مویم .

موج هوایت دور کرد

گرد و غبار سرد را از اتاق حس ام .

 

آینه ها

در همدیگر خیره شدند

خندیدند

برق زدند

در همه ی هستی من :

انگار بلور شبی

بر فراز کوهستان ...