
درخانه ی بت ها
بند می بندند
بر پایم ؛
پای من
که تشنه ی بوسیدن خاک و سنگ راه توست .
مشت می کوبند
بر لب هایم ؛
لب من
که تشنه ی بوسیدن لب های توست .
ریگ می ریزند
در جامم ؛
جام من
که تشنه ی بوسیدن آب گوارای توست .
در بند بت زدگان
من چنین در بندم :
با همه ی ذراتم
هر لحظه ،
تشنه تر از لحظه ی پیش ...