
نگاه
خوابِ بد دیدم :
ما ، در اقیانوس آبی بودیم
همه چیز عالی بود
اما به ناگاه
غول سیاهی از پُشتِ مِه
پیدا شد
و به سمت ما آمد ...
حالا می غلتم نزدیکِ تو روی تخت
تا احساس گرمای پوستِ تو
روی لب هایم ...
ببین !
گرمای نفس های تو
می تاراند غول های وحشی را
در بیداری
حتی وقتی که هوا
هنوز تاریک است ...