
ما
صورت پذیر
و زخم ناپذیر ،
یک نام
و موج پژواک
در اعماق ذهن :
اتاقی ، گردگیری شده
فرشی ، با حاشیۀ غنچه های نیمه باز
عطر نعنای سابیده شده
نخ پرده ،
چرخ زنان بر سینۀ تور پرده ...
جهانی در آغوش موج
صورت های بی کبودی
و بوسه پذیر .
یک نام
و موج پژواک
در اعماق ذهن :
همآغوشی محض هستی با هستی .
ویران شدن زندان زره
تن های برهنه
رسیده به هم ...
آتشفشان نوازش های حبس شده
به زانو افتادن
در گدازه های جوشان مِهر .
- طغیان عشق بر علیه احکام
طغیان عشق بر علیه چوبۀ دار –
یک نام
و موج پژواک
در اعماق ذهن :
سر فرو برده در هستی خویش ،
باز می گردد موج
به اعماق
و به ژرفای پنهان زمان .
پژواکی در اعماق ذهن :
با هم می جوشیم
فوران از قلب مغز
آسمان را در بر می گیرد ،
و فرو می بارد
سیلاب مِهر روی خاک .
روی خاک ، پیراهن ها می پوسند
الیاف ،
الیاف مصنوعی می پوسند
عنوان ها و بند ها می پوسند ؛
و ما
تن های برهنه
یکدیگر را با ز می یابیم .
مرگ است یا زایش ؟
پاک
زلال
همچون منظرۀ برفی کوهستان
بعد از بارش ؛
پاک
زلال
و بُهت زده
از حس دیگرگون :
بی زخم و زنده ، یافتن یکدیگر :
پاک تر از اشک های زلالی که
فرو می باریم بر گونۀ هم ،
بعد از مرگ
بر خاکِ عزیز ...