خانۀ بعدی

 

 

با گره بر ابرو ، زن ،

      در ویرانه می گردد .

خُرد شده ماشین حساب

سوخته اند برگ های بستانکاران و بدهکارانش

پاره شده اند بندهای اشیاء اش

...

مثل موج هوایی که در خاکستر می گردد

      می گردد او در میان خاکستر .

اکنون خم شده است

و به تار چمنی که سبز شده

از میان دو کاشی سیاه ،

      می نگرد

لحظه ای می ماند

و می گذرد با نفس های بهاری که آویخته است

      از دامن او ...