
پیوند
با تو راه می روم
با تو می نشینم
با تو از این کوچه
می گذرم
و به آن کوچه می آیم .
با تو می خوابم
- هر جا که بخوابی –
نزدیک تو ،
و چنان است نزدیکی من
که نگاهِ غریبه
مرا و تو را
یک تن می بیند ،
می رود
در را بر روی تو
بر روی ما
می بندد .
جفت با تو
جفتِ کامل
آسوده می خوابم ،
و تمام شب را
در آغوش تو
خواب های شیرین می بینم :
پیوسته به تو
آنچنان که هیچ چیز
قادر نیست در این شب
جدائی اندازد بین من و تو
و تو و من .
آیا تنهائی ؟
سرگردانی تو در این سیاره ؟
در این سیاره
من
اما
نه سرگردانم
نه تنها ؛
من این طور بی جدائی از تو ،
در آب و آتش
سایۀ تو ...