
عابر عزیز
دست ها در جیب
کوله پشتی بر دوش
سر
بالا
تماشاگر بازی های ابر و نور
در افق پیش رو ،
سوت زنان
بی تفاوت
انگار به همه چیز ،
می روی .
تنها رونده
و تنها
روی برگردانده
از سیاهی های پشت سرت ؛
با نگاهم
انگار پیوسته به تو
می آیم
دنبال تو
روی برگردانده
از تاریکی ...