نوازنده
ابرهای سیاه به هم می کوبند ،
نیزه ها
برق زنان
می شکنند ،
حنجره های تاریک
می غرند ،
رگبار
بر تن شهر می کوبد .
نی نواز ،
لب هایش را می گرداند
بر دهان تنگ نی
و نفس های موزونش را
از میان شکافِ دندان ها
می دماند
در قلبِ نِی ،
در شهر می گردد ...