
ممکن
گرمای تن ات
دارد می گذرد
انگار از پوستم
- از روزنه های پوستم –
و بوسه زنان
می پیچد
به تمام رگ هایم .
خون منجمدم
دارد جریان می یابد .
ببین !
گونه هایم گل انداخته اند .
لب هایم می جنبند
و نفس های من
بخار می اندازند
روی آینۀ روبرویم ،
روشن
مثل نفس های تو ...