دوگانه

 

 

(1)

 

در تو آشکار می شوم

در نگاهت .

می خواهم پلک نبندی

و نروی

            هر گز

به قلمرو های خوابِ ابدی ...

 

(2)

 

از ترس

دستت را می چسبم .

می فشاری دستم را ،

و مرا

            که به ناگاه جسورانه قدم برمی دارم

با خودت

از عرض خیابان شلوغ می گذارانی ،

در هجوم جنون آمیز ماشین ها .

گفته بودم

که ما می گذریم ! ...