
درۀ خُرّم
خورشید که می خوابد
ماه
بیرون می آید ،
سبد اکلیل نقره اش را
می پاشد ،
روی تاج درّه
درّۀ خُرّم و سبز .
رود جاری
از بیابان می گذرد
می جهد از شیبِ سنگ
می افتد ،
در میان دره ؛
آرام می گیرد
- دیگر بی فریاد –
آغشته به مِهر
نقره ای و زرّین
روز و شب
جاری
در درون درۀ خُرّم ...