آشنا

 

 

همه جا را

با هم می گردیم

با هم می بینیم

آجرنماهای ساختمان را

سنگ ها را ،

میله های پُشتِ پنجره را ،

آگهی های تبلیغاتِ رنگی را

 چسبانده شده

به سر و سینۀ درها ، دیوارها ؛

دور و نزدیک

همه جا

با من

در من

با خواب و بیداری من

          می آیی

و هیچ کجای این دنیا

من غریبه نیستم ...