
زمان یلدا
چنگ زدم ،
ریشه هایم را
از اعماق چاه آلودۀ نفت
- که فانوس نداشت –
بیرون آوردم .
ریشه هایم را بر دوش گرفتم
و گام به گام
سرزمین هائی را با صورتِ خشک
طی کردم ،
سمتِ چراغانی این پنجره ات :
روشنائی گرفته
از طلوع خورشید .
گام به گام
ثانیه ها
آهنگِ قدم های پیوسته و سَختم بودند
آهنگِ زمان
- یک زمان جاری
هر چند ناپیدا –
تا رسیدن به اکنون :
یلدا
انار سرخی در دستِ تو ...