
زبان تو
با چه زبانی سخن می گوئی ؟
نافذ
چنین
تا اعماقم ؛
تا ساختن رویاهایم
برهنه
در آغوش تو
با تمام وجودم
در بستر شب .
از کجا می آید کلماتت ؟
چنین
جاری
زنده
روی خط محو لبخندت
و چنین
آهنگین
در پردۀ نارنجی اشک
روی چشمانت :
دانه
دانه
این اشک ،
پیوسته به هم
حلقۀ گردنبند است
گرامی و گران
بر گردن من
و سخنگو با من
- بی دوری –
بی صدای خشونت بار واژه های جدائی
- جدائی از هم –
همۀ ذراتم
گوش سپرده اند به تو
به سخن های شیرین تو
و تو در من می گردی
با تمام وجودت ،
چنین
پُرنوازش
پُر مهر
آمیخته با ذاتِ من ،
پُشتِ این پرده :
این خاک آلود
شرحه ، شرحه
از خاموشی ...