
سخن های تو با من
شانه هایم در حلقۀ بازوهایت ،
تکیه داده ام سرم را به سینۀ تو ،
خوابیده ام .
کلمات ، خاموش اند .
و انگشتانت
مهربان و شیرین
سخن می گویند
با پوستم .
کلمات ، خاموش اند
و تمام قلبت سخن می گوید
با سینۀ من ،
تند و مواج .
- بوسه های جویباران و برگ ،
سخن می گویند در گوش هم ،
و می گذرند
از صحن شب –
کلمات ، خاموش اند
و زبانت سخن می گوید
با لب هایم ، دندان هایم .
زبانت سخن می گوید
با دهان داغم ...
خوابیده ام
تو کنارم هستی
تکیه داده ام سرم را به سینۀ تو ؛
تکیه گاهی که مرا حفظ کرده
از غلتیدن
در درۀ خاموش و گنگ ...