
لباس امروز تو
روبرویم هستی
توی پیراهنت
توی کُت ات
که شیار مخمل هایش
- رنگِ گندم زار –
به موازاتِ هم
شانه های ستبرت را
بوسه زنان
می پیمایند
تا خط ران هایت ؛
پوشیده با کتان شلوار .
- ساقۀ گندم زار ،
سُرسُرۀ قطرۀ باران است –
پائین می لغزم در قطرۀ باران ،
روی سُرسُرۀ مخملی ات .
دلم می ریزد در قطره .
با تمام دلم
می افتم
روی ران هایت .
ساقه های گندم
صورتم را می پوشانند .
با ادای تقلا کردن
برمی خیزم
و سرخوش
می گذارم سرم را بر دوشت
اشک های شوقم ، زلال و شیرین ،
از سُرسُرۀ مخملی ات
پائین می لغزند
تا یقۀ باز پیراهنت
روی قلبت ؛
قلبی که رهایش کردی
از چنگِ خرس
و از تن پوش و زرۀ فولادین ...