
بُزغاله
بی عربده
بی خشم
بزغاله
یعنی
پشم .
بزغاله
یعنی پوستین نرم
یک پوستین گرم .
بزغاله
یعنی نان و خامه
با شیر داغ خوشمزه
با دوغ تازه .
بزغاله
یعنی آش
با لوبیا و ماش ،
در کاشت و داشت
تا وقت برداشت .
بزغاله
یعنی این قدم های توانا
در مارپیچ کوه و صخره
تیز و بز
دانای دانا .
بزغاله
یعنی بع بع شیرین بازی
با کودکان دهکده
با کودکان شهر
خوشحال و راضی ،
شب ها کنار حبۀ انگور
شنگول و منگول .
ای کاش
این گرگ دغل هم
یک روز ، ناگه ، مثل ما
بزغاله می شد ...