امیدت را از دست نده

 

 

 

ناباور

به صورتِ تو خیره شده ام .

صدای نفس هایت را می شنوم ،

زیباترین آهنگِ ممکن هستی را .

لب هایم

لرزان از شادی

شعر نام تو را می خوانند .

نامم را بر لب می آری

مرا می خواهی .

در آغوش تو می افتم ...

- سیارۀ گم گشتۀ سرد

در مدار مِهر گم گشته ، می افتد –

ناباور

دست می سایم

بر صورتِ تو

            بر شانۀ تو

گوش می چسبانم

            بر سینۀ تو .

و تپش های تند قلب ات را

- که حقیقی تر از هر تاریخ اند –

            می شنوم ...

سرنوشتِ زیبای منی .

لب هایم می لرزند

صدایم می لرزد

و زمزمه هایم در اتاق می پیچد

می آویزد بر گوش ات :

- قدم های من بیش از اندازه

            کوچک بودند .

هر چند فقط

دره ها و کوه ها و چاه های آلودۀ نفت

            در میان ما بودند –

اشک هایم می ریزند

بگذار گریه کنم .

گریه های شوق گم شده ای ،

در درگاه امن خانه

            در من می جوشد ؛

بر سینۀ سرد بالش

هر شب

            هنوز ...