
گرامیداشت
پاس می دارم
لب هایم را :
جایگاه بوسه های شیرین تو
اکنون دیگر
باغ گل سرخ ...
پاس می دارم
چشمانم را :
جایگاه نگاه عشق تو
اکنون دیگر
پنجره ای باز شده به جهان دیگر ...
خط باریکِ نور
روی دیوار ،
جنبان شد
وسعت گرفت
با عرض و طول .
مستطیل درخشان ،
از دیوار پایین لغزید
و پوشاند
بی صدا و آرام
کفِ سرد اتاق مرا ؛
پیش آمد
و نواخت
بند به بند
انگشتان پایم را
با قلقلک گرم مدام
نجوا کنان
روی پوست ام :
- خورشید می شکند میله های پنجره را .
پاس می دارم
همۀ روزنه های پوستم را :
جایگاه نوازش های خورشیدت
و زمزمه های شعرهای پنهانت :
منظومۀ دیگر
دیگرگون .
تدوین شده در خاموشی
تدوین شده در تاریکی
با آهنگ جویبار آبان
در میان درّه .
پاس می دارم
پاس !
این خمیر گِل را
در میان سرانگشتان نرم مان ،
سرشته شده با خاکِ من
با آبِ تو .
خلقت ، از نو !
در این دنیا
و از این پس
بیش از ابد
در تمام دنیاها ،
پاس می دارم
و گرامی
این ثانیه را :
لبریز
دگرگون شده
از بوسۀ تو ...