بدون شرح

 

 

از جای نامعلومی

مثل هیولای کِدِ ر

کوبنده

پشتِ سرهم

خیز بر می دارند

بی هیچ دلیل و توضیح

آوار آوار

بر قایق ما می ریزند .

عربده های بادهای دیوانه

صدای ما را

از دهان های مان می دزدند .

رگبار ، شلاق است

            دراز

            کوبنده .

بی دفاع ،

دستِ خالی ،

داریم می پیچیم به طوفان ؛

و ببخشید !

این بار اصلأ وقت نداریم

که بپرسیم :

" آقا " !

اجازه ؟

آیا ؟ ...