
نگاهِ دوست
باغ است در نگاه ات
یا بهشتِ جاودان ،
در گشوده بر من ...
- سهم ها پیوسته می ریختند .
ارّه ای " بی وقفه " پای درختی را
قطع می کرد .
چکشی می کوبید روی میخ
سوهانی چنگ می زد به صورتِ آهن :
صداهای روز
روز درنده
مهاجم
به سمتِ من –
باغ است در نگاه ات
یا جهان دیگر
در گشوده بر من :
یک کبوتر در پناهِ یک بام ؟
یک کجاوه در پناهِ یک نقش ؟
- یک حقیقت در نگاهت :
پناهم دادی ...