
عرفان لیمویی
تیغ گذشت
- تیغ جدایی –
از روی پوست
از توی قلب
و جدا کرد
بی رحمانه
ما را
از همدیگر ؛
مثل دو نیمۀ یک لیمو تُرش
افتاده
زیر چاقو
روی سفره ؛
حالا ما
نیمۀ گمشدۀ همدیگر را می جوییم
- جوینده ، یابنده ست –
هم را می یابیم
می بوییم
نوازش کنان
و آن وقت
با تمام دهان
افشره های هم را می نوشیم
می مکیم
تا قطرۀ آخر
و دگرگون شده از آبِ همدیگر
شناور می مانیم
غرق در معراج لیمویی
پُشتِ میز ...