
روشنایی !
گریه می کردم
می گفتم
- اینجا تاریک است
آنجا تاریک است
همه جا تاریک است –
بغلم کردی
اشک هایم را بوسیدی در تاریکی
و نگاهت پیوست
با نگاهم :
پیشانی ماه پیدا شد در خطِ افق ،
روز درخشان
و خورشیدِ قشنگ
دنبالش .
ببین !
گریه کنان باز هم دارم می آیم
در تاریکی ...