
هزار چهره
به شکل تازه
با نقابِ باد
بی گذرنامه
بی اخذ مجوز
می آیی ،
پردۀ پُرچین ام را
با یک فوت
به هوا می اندازی ،
می رسی به دامن من
دست های بازی گوش ات
روی زانوهایم
می چرخند ،
پیش رونده
بالا می آیند
مواج روی تن ام ...
شکل باد خنک شهریور
با هوای همیشه بهار باغت
با هوای آبت
رها
می ریزی روی من :
آبشار درخشان !
از سر تا پا
مرا می پوشانی
و حیاتم را در بر می گیری ...
پاکیزه
از درون و بیرون
بر می خیزم
لبخند روز در چشمانم ؛
بوسه های صدف نرم ام را
طولانی ، طولانی
می سپارم به دست باد
با مقصد لب های تو ...