
این مرزها
خنده از شکل افتاد
ماسید
گریان شد
خاموش چکید
از گوشه لب های من
پشت مرز .
مرز و مرز
- مثل دیوار ...
مثل دیوار چین –
بیگانه
بین ما .
بوسیدی خندۀ گریانم را
بوسیدی اشک های غم انگیزم را
و فشردی مرا بر سینه
گریه کردی با من
واژه ، واژه ، در آن سوی مرز .
و جهانی دیگر
جهان بی مرز
به دنیا آمد :
دُردانه
از ژرفای دریای اشکِ ما :
عشق من ...