
سوغات
اگر این آخرین لحظه باشد
چنگ می اندازم
به حجاب پیراهنم
و برهنه
به تو می چسبم .
صورتت را
در میان دست هایم می گیرم ،
با دهان هزاران لحظۀ تشنگی ام
می نوشم
از
دهانت .
و آنوقت
آنوقت
پرواز کنان
به « جهان دیگر »
می شتابم
با سوغاتِ تُنگِ تنم
سرشار از تاکزار درخشان « خدا »
روی زمین .
هر لحظه
هر لحظه
آه !
شاید
آخرین لحظه باشد .
بیا
عشق من ...