
میراث
سلاح
مرده است ،
جنگ
مرده است ،
در استخوان هایم .
مرده اند
دفن شده اند
و دیگر
دیگر
زنده نخواهند شد .
اکنون
یک دقیقه سکوت :
سکوت تازه
زادگاه سرود دیگر
سرود شادی
شادی آمیزش
با هم بودن
شادی گمگشته
جا مانده
در خاک خون آلود .
شادی غرق شده
در جوی خون
شادی ها
رقص ها
جشن ها
می شکفند
از عمق استخوان های من
همچون هزاران شکوفه
آشکار
بر سر باغ :
گنج های روان
گنج های زمان آورده :
میراث استخوان های سپید
استخوان های سپید هزاران هزاران تن من ؛
کوهی از آهک
بر روی گور جنگ ...