واقعیت
از قفسه بیرون می آیی
از قاب عکس بیرون می آیی
جا نمی گیری در نقش سنگ
از تمام مفاهیم سخت ابدی
از جمله ،
بیرون می آیی
می آیی سمت من
و بُراده های دست هایم را
می کشانی
به سمت حلقه های مویت
می کشانی
به سمت لاله های گوشت
می آیی
از روزنه های پوستم
به درون مبهوتِ من
مثل هجوم جهان بی پایان
به درون خلأ آغازین
و مُردن
از شادی این دارایی ...