تماس
چراغ جادوست
زیر سرانگشتانت
تنم .
چراغ خاموش
جان می گیرد
از گرمای نزدیکی .
نزدیکی :
درنوَردیدن دوری
طرد فاصله ها
خنده های شعله ، می درخشد
در قلبم
روشنایی
در چشمانم
نفس های داغ
روی لبهایم ؛
ندای هستی ست
در گوشم
در میان بازوهایت ،
پژواکی درمیان کوه ها :
- من هستم .
بگو !
من
"نوازش"
هستم .
آهنگ نوازش هایت
در سکوتِ دره
می پیچد
می آید
می ریزد می ریزد
فواره گرم و پُرشور
آه !
در خواب سنگ ...