شرط عشق
چشمک زدی
لبخند زدی
و برایم
دست تکان دادی
- انگار برای خودت توی آینه .
موج تازه
فوران کرد
درون همه ذرّه های بدنم .
حضور دیگرگون
و یگانه
مثل روز روشن .
من پاک شدم
پُر شدم از قهقۀ نورانی
مثل آینه ساده عریان
پیش خورشید .
تو
لبخند زدی ،
سنگ نه ...