جادوی تو
دستمال بعد از دستمال
از جعبه
بر می دارم ،
اشک های رسوایم را
در آنها می ریزم
و دستمال بعد از دستمال
همه را ، دور می اندازم .
سرکش
و خودجوش
- انگار از چشمه پنهان شده ای
در ظلمات –
باز جریان می یابند
جویباران زلال اشکم
از شوق یاد تو
بر صورت من ،
بی مهابا در بین جمعیت
یا در خلوت .
بی تردید
بی ابطال
تو مرا جادو کردی ؛
بی هیچ شباهت
به دستمال
بعد از دستمال
و همه مثل هم ...