حفظ "شئونات" نوروزی
دعوت ات نمی کنم
به نشستن در آن سوی میز
- و من این سو –
در یک کافه .
زیرا طول میز
فاصلۀ بسیار زیادی ست
برای دست های ما .
این فاصله بسیار زیاد است
برای زبان های ما
- زنده
در صدف بستۀ لب هایمان –
و برای یک عشق ؛
زیرا عشق
خواهش شعله ور است
در یک بستر ؛
داغ تر از لیوان چای
که پشت میز ، با حفظ "شئوناتِ" مسلم ، صرف خواهد شد
در یک عصر سرد زمستان ،
محترمانه ، با ضمیر "شما" در یک کافه ...
زیرا عشق
خواهش داغ لب های یخ زده است
روی تن گرم
بی واسطه
عریان ، عریان
در یک بستر ؛
و نه چیزی همچون شیار یک زخم
پیش چشم همه
روی پیشانی من
و نه چیزی همچون اثر چنگال خیش بزرگ
به هوای کشتِ آینده
روی جسم زمین
- جسم من –
زیرا عشق
پرچم یاس سفید است
در دست باد
عریان ، پیش چشم همه ،
روی تختِ وسیع زمین ؛
و دخیلی ست
پاره
پاره
- روح من –
که آن را گریه کنان به ضریح تن تو می بندم
با دستم
و با لب هایم
در بستر ؛
به امیدِ هیچ
در هیچ آینده
جز حس پیوند ؛
و بدینسان مقدس تر از هر قدیسی
تو را می خوانم
- با حفظ "شئونات" عشق –
از پشت تمام میز های دنیا
از تمام مرزها
به بستر خود
به قلب ام
من از این سوی زمین
در نوروز ...