چشمک
شب
چشمک زنان
نزدیک می آئی
خیره شده
- در فاصله چشمک هایت –
به صورت من ؛
چهره ام را می خواهی
چشم هایم را
و نگاهم را
رو در روی جادوی نگاهت
جادوی لبخندت .
انگار
آشنایی از آن سوی زمان
خویش من
گمشده ای
ناگهان
پیدا شده ؛
و جهان
با افق های پی در پی
و تولدهای پی در پی
با تو پیدا شده ؛
در من
در آغوش من
من در آغوش تو .
با نفس های لطیف شب بوها
به من می پیچی ؛
با نوازش های سنبله های پنهان
در یقه پیراهنت ،
به من می پیچی .
پرده
بعد از پرده
تا ژرفای دره من
می گردی ،
تا اعماق چاه های مردمک های من ؛
و تمام آه های شیرینت را
می آویزی
دور گردن من
دور لاله های گوشم
و نگینی از بوسه
می نشانی
در گودی نافم
- الماس بزرگ روی حلقه –
می گذریم
از دیوار
پشت دیوار .
می گذریم
مثل روحی
از میان روح های بزرگ
راه گشوده بر ما :
خیره
در خنده چشمان ما
خیره در رقص هزاران گلبرگ
روی تن ما
با آهنگ شاد رنگین کمان .
از پرده
بعد از پرده
از دیوار
بعد از دیوار
آمده ای
نزدیک آمده ای
نزدیک تر ،
شب
هر شب
چشمک زنان ...