اتکا
جریان خاموشی
تایید از سوراخ
بازوی شفافی
تا سقف بالا رفت
و روی دیوار
انگشت ها را باز کرد از هم
- گسترد مشتش را
-
و سقف تکیه زد
بر ساعد نور
...