زایش

 
 
 
در من نشسته اید ،
چون درد
در انتهای جام .
 
آن کس که گفت تمام شد
تنها در قطره های شمع نظر داشت
در قظره های شمع ...
 
ای شعله های مبهم دیروز ،
ای سالهای شک ،
ای اضطرارهای مداوم ،
ای رنج های روشن امروز ،
در من نشسته اید .
 
امشب نگاه کن
به روشنای جام
امشب نگاه کن ...