مناظره

 
 
 
- شاید تو قادری .
قادر به حفظ حرمت هستی،
حرمت به هر چه هست ؛
حرمت به واقعیت موجود
و حفظ اعتدال
 
مانند عارفان .
 
شاید تو قادری ، ولی من !
در من گریز سخت و غم انگیزی ست
از قلب سکه ها ؛
از قلب هر چه هست ؛
 
مثل گریز ذاتی تبعیدی
از منطق تزار .
 
اگنوستی سیسم تو
آیا چه گفته است ؟
هرگز نمی دانم
نه !
- هیچ ذرّه ای در طول و عرض ثانیه هم
پایدار نیست .
با این حساب پاک یقینأ
احساس پایداری حلقه به دور دست
یا قفل روی در
یک وهم باطل است .
 
شاید زمین تو
در موج های نرم کوانتوم شناور است .
 
اما ببین زمین من اینجا هنوز هم
در پیچ حل مسئله سیب مانده است .
 
نسبیّت ات چه بود ؟
فراموش کرده ام .
 
انگار
در هر کجای کاغذ کاهی ذهن من
تنها همین عبارت مشکوک بر جای مانده است :
" آن ها که رفته اند
تفسیر کرده اند .
اینک زمان ،
زمانه ی دیگر ،
در پیش روی ماست " .